تبليغاتX
ما 2 تا
دو

احساسم مثل زمانیه که من رو برای همیشه گذاشته و رفته بود.می گفت "هر کدوممون رفتیم دنبال زندگیمون.اینطوری برای هر دومون بهتره."

الان هست ولی خیلی تنهام چون خیلی از من دوره.مثل اون زمانها شدم.شبها دستهام دنبال دستهاش می گردن.دستهاش همیشه سرد بودن.اینو انگار از اون اول می دونستم.حتی از اون وقتی که هیچ وقت لمس اش نکرده بودم.چون می ترسیدم.می ترسیدم.نمیدونم از چی؟

الان هم می ترسم . ولی باز نمی دونم از چی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 21:32  توسط یکی از 2 تنها  |