بهش گفتم که: " کم کم داره تنهايي هاي پر غم و غصه ام يادم ميره.اون روزها که از تنهايي به در و ديوار چنگ مي زدم!خيلي سخت بود ولي انگار داره يادم ميره."
شايد به خاطر اينه که دارم از زندگي ام لذت مي برم
گفت:"وقتي الان دارم به گذشته فکر مي کنم انگار تو اونجا بودي.انگار از همون اول تو هم بودي.همونجا!"
گفتم:" دو سال تجربه ي کمي نيست"
گفت :" دو سالش رو فقط تو ديدي"